مشکلم اینه که جزتو،هیچ کسی رو دوس ندارم

خدا...بگو که برگرده...

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻐﺾ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﻣﻮ ﻟﺮﺯﻭﻧﺪ

ﻫﻮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ?

ﯾﻪ ﻋﻤﺮﻩ ﮐﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﻧﮑﺮﺩﻡ

ﻣﻨﻮ ﺑﺨﺎﻃﺮﺕ ﻣﯿﺎﺭﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ?

ﮐﺴﯽ ﺟﺎﺗﻮ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ ﺗﻮ ﻗﻠﺒﻢ

ﭘﻨﺎﻫﯽ ﻏﯿﺮ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ

ﺻﺪﺍﻣﻮ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﻟﺘﻤﺎﺳﻪ

عزیزکم نرو ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺬﺍﺭﻡ

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻐﺾ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﻣﻮ ﻟﺮﺯﻭﻧﺪ

ﻫﻮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ

ﺑﺎ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ

ﺷﺒﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﮐﻪ ﻏﺮﻕ ﺍﺿﻄﺮﺍﺑﻢ

ﻣﻦ ﺍﻧﻘﺪ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ

ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﺨﻮﺍﺑﻢ

ﺑﺒﯿﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﻣﯿﻠﺮﺯﻩ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﭼﺠﻮﺭﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻏﻢ ﺭﻫﺎﺷﻢ ﺑ

ﺎﯾﺪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮐﺎﺑﻮﺳﻢ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ

ﺷﺎﯾﺪ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻐﺾ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﻣﻮ ﻟﺮﺯﻭﻧﺪ

ﻫﻮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ...

خدایا...

میبینی وضع زندگیمو؟

میبینی به چه روزی افتادم؟

میبینی نشاط وروح از زندگیم پرکشیده؟

خدایا میدونی فقط بابرگشتن اون نشاط به زندگیم برمیگرده؟

میدونی بابرگشتن اون زندگیم روح تازه میگیره

دوباره لبخند به لبم میاد؟

خدا نمیخای منم لبخندبزنم؟

نمیخای منم مثل آدمای دیگه راحت زندگی کنم

نمیخای منم مثل بقیه آدما شادباشم بگم بخندم خوشحال وسرزنده باشم؟

خدایا... اونو برگردون

میدونم باهاش بد حرف زدم

میدونم دلشو شکوندم میدونم حماقت کردم

میدونم اخلاق گند و مزخرفم اونو ازم رنجوند

ولی ...خب غلط کردم

دیگه تکرار نمیشه

خدا من بدون اون نمیتونم زندگی کنم

توکه ازقلبم خبرداری میبینی دارم نابودمیشم میبینی

دارم ازدست میرم

میبینی اشکام هرلحظه وهرجایی بی دلیل جاری میشه

خدا هیشکی واسه من اون نمیشه

هیشکی جای اونو واسم نمیگیره

دیروز توتلویزیون نشون میدادیه عده خیر یه زندانی بدهکارروآزادکرده بودن

ولی به خونوادش نگفته بودن دعوتشون کردن توبرنامه.

به دختر4ساله زندانیه گفتن میخای همین الان بابات بیادپیشت؟

بهش گفتن سه بارآیه"امن یجیب المضطر..."بخون بابات میاد دختربچه بازبون بچگونش خوندباباش اومد.

باخودم گفتم خدایا منم سه باراون آیه روبخونم عشق منم میاد؟برمیگرده؟

3بارکه سهله3میلیون بارم بگی میخونم

خداکاری کن برگرده

توروخدا...

دانلود آهنگ با صدای مهدی یراحی

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 1:2 توسط Reza|

بی تو این روزای روشن 
 واسه من تاریک و تاره
وقتی بی تو تک و تنهام
زندگیم معنا نداره
از همون روزی که رفتی
چشم براه تو نشستم
گفتی که زود برمیگردی
چشم به پای در بستم
لحظه ی آخر دیدار 
توی قلب من میمونه
بی اون طاقت نمیارم 
خودشو اینو خوب میدونه
یاد چشمای قشنگت 
توی قلب من می مونه
هیچکی مثل من بلد نیست 
قدر چشماتو بدونه
رفتی و چشمای خیسم 
یاذگاری از تو مونده
چشمهای پر اشکم 
هنوز به راه تو مونده
چشم به راه تو می مونم 
تا که برگردی دوباره
می ترسم وقتی که نیستی 
دل من طاقت نیاره...
تا وقتی که زنده هستم 
چشم به راه تو می مونم
جز تو امیدی ندارم 
بی تو میمیرم ...میدونم
اما هر کجا که هستی 
من رو تو دلت نگه دار
با چشمای خیس و گریون 
من میگم خدا نگه دار...

"ای عزیزتر ازجانم...ای تک ستاره زندگیم...الهی همه زندگیم فدای تو
اشک چشمام بدرقه راهت...جونم صدقه سرت...مواظب خودت باش.....
تا برنگردی سیل اشکام جاریه..."
نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 13:40 توسط Reza|

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

...

عزیزکم...مهربونم...نفسم...دلتنگتم...

به عشق تو به امید دیدن تو میروم و بر میگردم

منتظرم باش ای تنها دلیل زندگیم...

عاشقانه می پرستمت.......



پرستو ها چرا پرواز كردند

 جدايي را چرا آغاز كردند،

خوشا آنانكه دلداري ندارند 

به عشق و عاشقي كاري ندارند...

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1392ساعت 0:56 توسط Reza|

آتش زدی بر آشیانم

 وقتی که بودم

 همچون کبوتر رام تو...

دل به جان آمد و او

بر سر ناز است هنوز...

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 22:54 توسط Reza|

نمی گم خطا نکردم من که ادعا نکردم

همه گفتن بی وفایی من که اعتنا نکردم

واسه تو کلی نوشتم که یه جوری مبتلا شی

تقصیر منه که آخر تو رو مبتلا نکردم

توی کوچه ی رفاقت به سلام جواب ندادم

تو دلم تویی و اونو با کسی آشنا نکردم

می دونم دوسم نداری حتی قد یه قناری

اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نکردم

زیر دین ناز چشمات یه عمریه دارم می سوزم

تا خاکستری نشه دل دینمو ادا نکردم

راه آسمون که بسته س گرچه قلبامون شکسته س

تا بحال انقد خدا رو اینجوری صدا نکردم

تو من و گذشاتی رفتی خواستی من دیوونه تر شم

باورت نمی شه شاید آخه جون فدا نکردم

نامه های عاشقونه با نشونه بی نشونه

اما از کسای دیگه س پس اونا رو وا نکردم


اومدن واسه نصیحت، به بهانه ی یه صحبت

عمرشون کلی تلف شد ... چون تو رو رها نکردم...

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 22:7 توسط Reza|

آن دل که تو دیده ای ز غم خون شد و رفت

از دیده ی خون گرفته بیرون شد و رفت...

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 23:34 توسط Reza|

لحظه ها را با تو بودن

در نگاه تو شکفتن

 حس عشق و در تو دیدن 

مثل رویای تو خوابه

 با تو رفتن با تو موندن 

مثل قصه تورو خوندن

تا همیشه تورو خواستن

مثل تشنگیه آبه

اگه چشمات من و می خواست

 تو نگاه تو می مردم

اگه دستات مال من بود

جون به دستات می سپردم

اگه اسمم و می خوندی

دیگه از یاد نمی بردم

اگه با من تو می موندی

همه دنیا رو می بردم…    

 بی تو اما سر سپردن

بی تو و عشق تو بودن

 تو غبار جاده موندن

بی تو خوب من محاله

 بی تو حتی زنده بودن 

بی هدف نفس کشیدن

تا ابد تورو ندیدن

واسه من رنج و عذابه

تویه آسمون عشقم

غیر تو پرنده ای نیست

روی خاموشی لب هام

جز تو اسم دیگه ای نیست

توی قلب من عزیزم

هیچ کسی جایی نداره

دل عاشقم به جز تو 

کسی رو دوست نداره…!

                               دل عاشقم به جز تو، 

هیچ کسی رو دوست نداره…!

مشکلم اینه که جز تو هیچ کسیو دوست ندارم

مشکلم اینه که مثل خون شدی تو رگهام

تو نباشی من میمیرم بی تو من بدجوری تنهام...

نوشته شده در جمعه دهم آبان 1392ساعت 17:40 توسط Reza|

دلم آشفته ی آن مایه ی ناز است هنوز...
نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1392ساعت 0:6 توسط Reza|

با اینکه رفتم ولی باز...بگی برگرد... بر می گردم

                                       گرچه مغرورم ولی تو... بگی برگرد

                                                                                   برمی گردم...

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 0:42 توسط Reza|

یه حسی دایما میگه از اول اشتباه کردم
از اینکه عمرمو با تو کنار تو تباه کردم
تموم زندگیم بودی شب وروزم کس و کارم
حالا نیستی و شبهامو کنار گریه بیدارم
بدون هیشکی به غیر تو به قلب من نمیشینه...
دیگه هرگز کسی مارو کنار هم نمیبینه
همه زندگیمو پای عشقم دادم ولی
خدایا سهم من از اون همه عشقم چرا هیچه
میگفتی بی من آرومی ولی باور نمیکردم
دیگه از زور دلتنگی پشیمون بر نمیگردم
دیگه از تو توی ذهنم یه بی همتا نمیسازم
واسه برگشتنت دیگه بهت من رو نمیندازم
منو اصلا نمیدیدی تو روزایی که سر کردم
همه شبهامو با یادت به عشق تو سحر کردم
که شاید فردایی باشه تو هم هم حس من باشی
بگی عاشق شدی اره دقیقا مثل من باشی
ولی فردا و فرداها گذشت و اتفاقی... نه
بگی عاشق شدی یه بار از من سراغی... نه...
خدا...
بد جور داغونم بیا و با وفایی کن
خداوندا بیا امشب در حق من خدایی کن......

اینم از آخرین کبریت کشیدم تو مسیر باد
یا برمی گردی یا میری علی الله...هرچه بادا باد...
دیگه خسته شدم...
از انتظار بی پایان
از امید بیهوده
دیگه نمیخام دلمو به امید های واهی خوش کنم
نمیخام خوش خیال باشم
واقعیت چیزیه که میبینم
امید به خلاف واقع حماقته...
وقتی آسمون صافه امید به بارش بارون حماقته
دیگه فهمیدم تقدیر از اول نوشته شده
به هیچ وجهم نمیتونی تغییرش بدی
باید مسیری رو که از قبل برات تعیین شده طی کنی
اینکه آدم سرنوشتشو خودش میسازه الکیه
منکه باور ندارم
همه راههای که واسه رسیدن به خاستم بود امتحان کردم
تموم سختیهاشو بجون خریدم
با تمام وجودم تو این راه تلاش کردمو از جونم مایه گذاشتم
از همه دارو ندارم گذشتم
آخرش چی شد
هیچ ازون مسیری که برام تعیین شده بود نتوستم بیرون بیام
نتیجه اون هدفی نشد که من بخاطرش تلاش کردم

ولی این وسط یه خدایی هست که قدرت کن فیکن داره

خدایا 
اگه قده گنجشکک دلشکسته برات ارزش دارم
به داد دل شکسته منم برس
غیر تو که خدایی نیست
غیر تو کسی نیس که همچین قدرت خارق العاده ای داشته باشه
کارم گیر توئه
انصافه که مضائقه کنی
غیر تو سراغ کی برم؟
دوست داری ضجه زدنمو ببینی
باشه حالا که تو خوشت میاد ضجه هم میزنم
دیدی که دریا دریا اشک ریختم 
خودمو به درودیوار کوبیدم
ولی تو هیچی نگفتی
یادت که هست
مطمئنا همونطور که گناهامو ثبت میکنی
اینارم ثبت کردی که چه شبایی از ته دل دعا کردم و اشک ریختم
چقد نذرو نیاز کردم همون وقتایی که گفتن احتمال قبولی دعا بیشتره
نشد
نشد...
خدایا
کو معجزت
فرض کن منم قوم ثمودم
کامل شدن ایمان من برات اهمیت نداره؟
اگر جوابت منفیه باشه
من حرفی ندارم ینی نمیتونم داشته باشم
دیگه خیلی وقته قید آرزو و هدف و امیدو این مزخرفاتو زدم
حالاکه  واست مهم نیستم
منم دیگه هیچ خاسته و آرزویی ندارم
دیگه منتظر هیچ اتفاق غیر منتظره یا همون معجزه نیستم
چون بقول حافظ میدونم نخواهد شد
پس
راهی که تو برام تعیین کردیو ادامه میدم
بی هیچ تلاشی واسه عوض کردن شرایط
نفس میکشم تا بالا اومدن جونم...
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1392ساعت 12:16 توسط Reza|

عزیز دلم...

هواتو کردم..من حیرون تو این روزا هواتو کردم...

دلم برات تنگ شده...

ستاره ی من...

میخام بیام تو آسمون دورت بگردم....


...هنوزم..دوستت دارم.....

نفسم..

تا ابد تویی ملکه قلبم...

مطمئن باش...

نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 23:20 توسط Reza|

هستی ام را به آتش کشیدی

سوختم من...ندیدی...ندیدی

مرگ دل آرزویت اگر بود

مانده بودی اگر می شنیدی...

نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1392ساعت 16:40 توسط Reza|

من اسیرم تو فقط لحظه ی مردن من

میتونی وا کنی این یوقو از گردن من...


دلم...خیلی واست تنگ شده...

هنوزم منتظرتم...

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1392ساعت 0:15 توسط Reza|

حس و حالم خوش نیست   

 همه چی داغونه

یکی باید باشه

 تو رو برگردونه...

گم و گورم... دورم   

 گیج و ویجم خستم

بس که پای پلکمو 

به دل در بستم

پشت سر ویرونه

  روبرو دیواره

داره از ابر سیاه

 دردسر می باره

دل مغرور اما   

 دست و پا نمی زنه

سنگ از آسمون بیاد 

 صخره جا نمی زنه

اگه رفتن نرسیدن

توی تقدیر منه

جرمه بی بخشش من

 رنگ عاشق شدنه...

می بینی این روزا زیاد مینویسم...چون دلم گرفته...

چون دارم دیوونه میشم...چون طاقتم سر اومده

چون دلتنگتم...

ولی...هیشکی نیست تورو برگردونه

پس من چیکار کنم..خداااااااااااا

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 0:35 توسط Reza|

به عشق روی تو من زنده ام...خدا داند... 

به شوق دیدن تو من زنده ام...خدا داند...

برای زیستن...

              تویی بهانه ی من...

عزیز دلم...

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 0:7 توسط Reza|

آهای همیشه و هنوز قلبم

خبر داری داره میمیره قلبم

یبار شده سراغمو بگیری

سراغ درد دلمو بگیری

جای اینکه تشنه خونم باشی

یبار شده دل نگرونم باشی

اما با این همه نا مهربونی

کاشکی بفهمی که هنوزم عزیز جونی...

من از تو بی خبرم

تو از همه دنیا

نمیدونی بی تو 

پر از غم دنیا

خنده رو از روی لبم گرفتی

عشقمو خیلی دست کم گرفتی

حیف نبود بجای حق شناسی

این همه بی وفایی ناسپاسی

خوب میدونم غریبه ای با دلم

از تو یه دنیا فاصله اس تا دلم

اما بازم میخام که برگردیو

تموم کنی این انتظار شومو...

تا کی با دلتنگی

باید بجنگه دلم

یار قشنگه دلم

بیا... که تنگه دلم...


...خیلی دلم واست تنگ شده...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1392ساعت 0:17 توسط Reza|

بگید بباره بارون

دلم هواشو کرده

بگید تموم شدم من

بگید که برنگرده

بهش بگید شکستم

بهش بگید بریدم

بهش بگید به بن بست

آخر خط رسیدم

قدم زنون تو بارن

خرا بو درب و داغون

از عاشقی فراری

از آدما گریزون

بذار کسی نبینه

غرور گریه هامو

بذار کسی نفهمه

غم تو خنده هامو...


...عزیز دلم...ای همه زندگیم...ای همه هستیم...

بخدا قسم...

هنوزم دوستت دارم...

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1392ساعت 22:59 توسط Reza|

دلم تنگ صدای تو
می خوام باشم کنار تو
دل زخم خورده عاشق
هنوزم چشم به راه تو
چه دلتنگم چه دلتنگم

دارم با غصه می جنگم

نمی دونم چی باید گفت از اون حرفای شیرینت
نمیشه باورم حالا از این چشمای غمگینت
همیشه ترس من این بود که یه روز ترکم کنی
می گفتم باش کنار من بدون تو پریشونم
نمی گیری سراغ از من

 کسی که تو خداش بودی

کسی که با تو عاشق شد

 تو آهنگ صداش بودی...

چه نا آرومه قلب من
چه بی تابه دل و جونم
میخوام از تو خبردار شم
کجا هستی نمی دونم
چه دلتنگم چه دلتنگم
هنوز بی تاب بی تابم
دارم با غصه می جنگم


دل زخم خورده عاشق
هنوزم چشم به راه تو...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 12:46 توسط Reza|

تو با تموم قلب من نيومده يكي شدي 

به قصد كشتن اومدي تموم زندگيم شدي

من كه بريدم از همه به آرزوي بودنت

 بگو ديگه چيكار كنم برا به دست آوردنت...

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 1:13 توسط Reza|

من بی تو میمیرم...چه کنم...

من بی تو میمیرم نرو ....

من...

دوست دارم

من

دوست دارم

ولی علتشو نمیدونم....

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 22:11 توسط Reza|

آواره ی دیوونه ام...بس کن

سرگشته و بی همزبونم ... بس کن

بس کن نزن آتیش به جونم

بد کردی ای نا مهربونم

من موندم و این درد دوری

خستم ازین عشق و صبوری...

من موندم و دل غرق به خون

چون شهر جنون

یه قبیله ی خستم

تو بی خبر از حال منی

دستم نزنی

که یه جام شکستم

دیوونه ی بی آشیونم

گریونم و محتاج عشقی

بیچاره من

غمگین و تنها

دل کندم از دنیای پستی...

گفتی چرا آواره ی بی آشیونم

گفتی چرا بازیچه ی دست زمونم

من اسیر تو شدم...

ای که بستی پر من

داغ آتیشو نذار

روی خاکستر من...

غم اونقده تو این صدامه که نگفتم

اونقد عذابم دادی ای وای...که نگفتم....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 23:7 توسط Reza|

دل میگه دلبر میاد

انتظارم سر میاد

پونه از خاک در میاد

یارم از سفر میاد

میدونه فصل بهاره

دل یارش بی قراره

میدونه طاقت نداره

سر راش چشم انتظاره

میدونه بی آشیونم

میدونه بی همزبونم

نمیخاد تنها بمونم

با وفا نا مهربونم...

منو تنها نمیزاره ... میدونم

رو دلم پا نمیزاره ... میدونم

گل میاد بهار میاد

بوی عطر یار میاد

آرزوم به بار میاد

به دلم قرار میاد

میدونه دنیام سرابه

آرزوم نقش بر آبه

زندیگم بی اون

میدونه رنج و عذابه...

منو تنها نمیزاری...

مگه نه....

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 23:32 توسط Reza|

بگو چه مرگته که دوباره میخونی
دوباره بی فایدست خودت که میدونی
بگو چه مرگته که بازم پر از حرفی
سراپا آتیشی تو این شب برفی

هنوز منتظری بیاد و یار تو شه
بهار تو مرده دلت چقدر خوشه
پرنده ای اما اسیر کوچ خودت
همیشه هم میرسی به هیچ و پوچ خودت

نگاه به آینه بکن چقدر شکسته شدی
شکستنت اما ... چه بد شکسته شدی...
سحر تو راه و تو دوباره بی تابی
چه مرگته دل من ... چرا نمیخوابی



نگو بهار چی شده پرنده غمگین
برای هیشکی نخون به پای هیشکی نشین

...


دانلود "پرنده غمگین"محسن چاوشی

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 21:0 توسط Reza|

دارم از غصه میمیرم خدا

کاری بکن

خدا کاری بکن اینبار 

خدای مهربونه من 

زبونم بند اومد ای وای

کجا رفت هم زبونه من

خدا کاری بکن مردم

خدا کاری بکن اون رفت 

ازت میخوام که برگرده 

اینبار قدرش رو میدونم

اگر چه اون ولم کرده

خدا بگو که برگرده

خدا کاری بکن زود باش 

خدا اون دیگه تنها نیست

خدا بهش بگو مردم

چرا عین خیالش نیست

خدای مهربونه من

دلت میاد که تنها شم

بره عشقم تک وتنها

تا کی دلواپسش باشم 

خدا کاری بکن زود باش

خدا صبرم همین قدر بود 

بگوحرف هاشو بخشیدم 

بگو گنجایشم کم بود

بگو تقصیره من بوده

بگو حق داره میدونم 

بگو به فکر جبرانه

بگو قدرش رو میدونم

بگو دیگه غرورش مرد

میخواد پیشه تو برگرده

بگو سختی این روز ها

اونو از راه به در کرده

خجالت میکشم از اون

بگو چیزی نگه با من

خدا پادر میونی کن

شاید از من خوشش اومد...

خدا...بذار بمیرم....

دانلود آهنگ "خدا کاری بکن"مجید خراطها

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392ساعت 23:47 توسط Reza|

در بهار زندگی احساس پیری میکنم

باهمه آزادگی فکر اسیری میکنم

بس که بد دیدم ز یاران به ظاهر خوب خود

بعد از این بر کودک دل سختگیری میکنم

در به رویم بسته اند از این از آن خسته ام

من به جمع آشیان پاشیدگان پیوسته ام

ای خدای آسمان بهتر تو میدانی که من

بارها در راه او تا پای جان بنشسته ام...

آتش زدی بر آشیانم روزی که بودم همچون کبوتر رام تو

بار دگر مشکل نشیند این مرغ وحشی دلم بر بام تو...

...تومنو به بازی تلخی کشوندی..

که ندونسته به انتها رسوندی

......

نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 23:20 توسط Reza|


سرپنجه به چشمانم بگرفتم و بستم چشم

پيشاني خود پنهان بر پنجه خود کردم

تا داغ شکستم را از خلق کنم پنهان

اما تو که ميبيني....اما تو که ميداني...

تنهاترام از تنها

اي ياور بي ياران

اين دست منو اين تو،

بس کن دگر اين بازي

آخر به چه مي نازي؟

خود ميشکني آسان هر چيز که ميسازي

يک تن بود از ما ،تو ،

اي رهبر گمراهان

يا ميکشيم با خود،يا ميکِشمت آسان

نه صبح جلا دارد،نه قلب صفا دارد

اندوه غروبي نيست،

اميد به فردا چيست؟

امشب غم و فردا غم

بي عشقمو بي حالم

تنهاترم از تنها

 اي ياور بي ياران

اينک منو اينک تو ...داد دل من بستان

از صفحه ي اين گيتي

محوم کن و پاکم کن

خردم کن و خاکم کن...

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت 20:18 توسط Reza|

خدا

نشونه شو از کی بگیرم

دارم دق میکنم...بذار بمیرم

آخه هنوز دلش از جنس سنگه

هنوز دلم واسه لبخندش تنگه

خدا...

ازت میخام ...

بمیرم

بدون اون چرا زنده بمونم

خدایا

"...تودیدی اشک چشمانم ز عشقش

بگردان اینک از دل کینه هایش

بکن کاری که گر مجنون آنم

شود اوهم مرا لیلای جانم..."

.

.

.

"...":سروده ی خودم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 23:10 توسط Reza|

بیچاره من بدون تو دیوانه میشم

باورم نمیشه که رفتی از پیشم

روزا میگذرن برام اما به سختی

اومدم به دیدنت اما نبودی

چاره ی درد من ،مرگم رسیده

دیگه حتی گریه هم صبرم نمیده

می ترسم از غصه ها دووم نیارم

آخه هیچ نشونه ای ازتو ندارم

بیچاره ام، خسته ام، چشم انتظارم

توی این دنیای غریب ،تنها نذارم...

بی تو از تاریکی شبها می ترسم

بی توهرگز به دیدن "ستارمون "نمیرم

آروم آروم دارم از غصه میمیرم

تو بگو نشونتو از کی بگیرم...

دارم از غصه میمیرم...

                                                          عزیزدلم...                                                           

...هرجوری دلت میخاد باش

ولی خب...

بمون کنارم ،

مشکلم اینه که جز تو

هیچ کسی رو دوست ندارم...

هیچ کسی رو

دوست

ندارم

.

.

.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 22:45 توسط Reza|

دارم ازغصه میمیرم خدا کاری بکن اینبار

که چشماموبه چشمای قشنگش بدوزم باز

خدا کاری بکن اینبار...خدای مهربون من...

دارم نابود میشم ای وای...کجارفت همزبون من

خدا کاری بکن..اون رفت....

ازت میخام که برگرده

بخدا

اینبار قدرش رو میدونم

اگرچه اون ولم کرده

خدا....

بگو که برگرده...

خدا بهش بگو مردم

چرا عین خیالش نیست

خدای مهربون من...

دلت میاد که تنها شم

بره عشقم...همه زندگیم

به کدوم آینده دلخوش شم؟

خدا کاری بکن

خدا....

صبرم همین قدربود

بگو گفتم غلط کردم

بگو گنجایشم کم بود...

بگو تقصیر من بوده

بگو ...حق داره...میدونم

بگو به فکر جبرانه

بگو قدرش رو میدونم

بگو دیگه غرورش مرد

میخاد پیش تو برگرده

بگو سختی دوریت

اونو آدمش کرده...

خجالت می کشم از اون

بگو چیزی نگه اومد

خدا...

پادرمیونی کن...

شاید ازمن خوشش اومد...

خدا.....

بگو که برگرده

بهش بگو دارم از دوریش زجر کش میشم

بهش بگو غرق اشکم

خدا....

بگو که برگرده

نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 15:55 توسط Reza|

دلم امشب چه گرفته

رو لبام خنده هام مردن

همه ی آدما انگار

منو از یاد دیگه بردن

تا تو رفتی همه چیم رفت

دیگه هیچکی فکر من نیست

دل بی تو نا امیدم

دیگه مرده دیگه دل نیست

زندگیم با تو قشنگه

بی تو سردو بی رنگه

دل عاشقا همیشه

زخمیه دستای سنگه

واسه معشوقشون تنگه

همه جا اسمتو گفتم

نفسم پر از صداته

دل عاشقم فداته

ثروتم یه قلب پاکه

دست تو دست نجاته

واسه رفتن دیگه دیره

دل من اینجا اسیره

عزیزم عزیزترینه

عاشق قدیمی دیگه داره میمیره

عزیزم عزیزترینم...

عاشقت داره میمیره

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 23:55 توسط Reza|



قالب جديد وبلاگ پيچك دات نت