مشکلم اینه که جزتو،هیچ کسی رو دوس ندارم

خدا...بگو که برگرده...

آرام برگونه هایم می لغزد تاوان بی فکری های دیروز,کاش بیهوده نمیتاختم...

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت 22:1 توسط Reza|

تنها امید من که نا امیده
امیده من دوباره ته کشیده
لحظه به لحظه فکر نا امیدی
این لحظات امونمو بریده
اون که میگفت با دستای دل من
از قفس بی کسی آزاد شد
چی شد که با گریه ی من شاد شد
با شبنم اشک من آباد شد
از وقتی رفت یه روز خوش ندیدم
خواستم دلم یه گوشه ای بمیره
خسته شدم چه انتظار سختی
یکی بیاد جون منو بگیره
قلب من از تپیدنش خسته شد
نبضم با ضربه های معکوس مرد
قلب من از خستگی خوابش گرفت
این دل نا امید و مایوس مـــــــــــرد

شاید صدای زخمی دل من
مرحم زخمای دل تو باشه
شاید که قصه جدایی من
نذاره هیشکی از کسی جداشه
از وقتی رفت یه روز خوش ندیدم...

نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 18:2 توسط Reza|

به برگ گل نوشتم من 

که او را دوست می دارم...

ولی افسوس...

او هرگز نمی داند...

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت 13:2 توسط Reza|

امشب گریه می کنم!
به یاد تمام آن چیزی که خواستی و بودم...
امشب
به یاد تو...
به یاد دل عاشقم...
به یاد طعم تلخ دوست داشتن...
امشب
گریه می کنم!...

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 16:26 توسط Reza|

حس و حالم خوش نیست   

 همه چی داغونه

یکی باید باشه

 تو رو برگردونه...

گم و گورم... دورم   

 گیج و ویجم خستم

بس که پای پلکمو 

به دل در بستم

پشت سر ویرونه

  روبرو دیواره

داره از ابر سیاه

 دردسر می باره

دل مغرور اما   

 دست و پا نمی زنه

سنگ از آسمون بیاد 

 صخره جا نمی زنه

اگه رفتن نرسیدن

توی تقدیر منه

جرمه بی بخشش من

 رنگ عاشق شدنه...

می بینی این روزا زیاد مینویسم...چون دلم گرفته...

چون دارم دیوونه میشم...چون طاقتم سر اومده

چون دلتنگتم...

ولی...هیشکی نیست تورو برگردونه

پس من چیکار کنم..خداااااااااااا

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 15:29 توسط Reza|

لحظه ها را با تو بودن

در نگاه تو شکفتن

 حس عشق و در تو دیدن 

مثل رویای تو خوابه

 با تو رفتن با تو موندن 

مثل قصه تورو خوندن

تا همیشه تورو خواستن

مثل تشنگیه آبه

اگه چشمات من و می خواست

 تو نگاه تو می مردم

اگه دستات مال من بود

جون به دستات می سپردم

اگه اسمم و می خوندی

دیگه از یاد نمی بردم

اگه با من تو می موندی

همه دنیا رو می بردم…    

 بی تو اما سر سپردن

بی تو و عشق تو بودن

 تو غبار جاده موندن

بی تو خوب من محاله

 بی تو حتی زنده بودن 

بی هدف نفس کشیدن

تا ابد تورو ندیدن

واسه من رنج و عذابه

تویه آسمون عشقم

غیر تو پرنده ای نیست

روی خاموشی لب هام

جز تو اسم دیگه ای نیست

توی قلب من عزیزم

هیچ کسی جایی نداره

دل عاشقم به جز تو 

کسی رو دوست نداره…!

                               دل عاشقم به جز تو، 

هیچ کسی رو دوست نداره…!

مشکلم اینه که جز تو هیچ کسیو دوست ندارم

مشکلم اینه که مثل خون شدی تو رگهام

تو نباشی من میمیرم بی تو من بدجوری تنهام...

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 15:23 توسط Reza|

دلم بدجوری هواتو کرده...

خدایا...به کی بگم دردمو...

یا امام رضا...

خودت به دادم برس

دارم نابود میشم

...

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 14:57 توسط Reza|

آهای همیشه و هنوز قلبم

خبر داری داره میسوزه قلبم

یه بار شده سراغمو بگیری

سراغ درد و داغمو بگیری

جای اینکه تشنه ی خونم باشی

یه بار شده دل نگرونم باشی

اما با این همه نا مهربونی 

کاشکی بفهمی که عزیز جونی...

یار قشنگه دلم

بیا که تنگه دلم

تا کی با دلتنگی

باید بجنگه دلم...

من از تو بی خبرم تو از همه دنیا

نمیدونی بی تو پر از غم دنیا

خنده رو از روی لبم گرفتی

عشقمو خیلی دست کم گرفتی

حیف نبود به جای حق شناسی

این همه بی وفایی نا سپاسی

خوب میدونم غریبه ای با دلم

از تو یه دنیا فاصله ست تا دلم

اما بازم میخام که برگردیو

تموم کنی این همه نامردیو...

یار قشنگه دلم...

بیا که تنگه دلم...

تا کی با دلتنگی 

باید بجنگه دلم...

بیا که تنگه دلم...

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 0:9 توسط Reza|

دلتنگ روزهایی هستم
که معنای خداحافظ ، تا فردا بود . . .

 

نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 14:10 توسط Reza|

بی تو این روزای روشن

واسه من تاریك و تاره

وقتی بی تو تك و تنهام

زندگیم معنا نداره...

ازهمون روزی كه رفتی

دل به هیچ كسی ندادم

فكر میكردم میرسی

یه روز تو بی كسیم به دادم

یاداون، لحظه ی آخر

واسه من هنوز سواله

دیدن دوباره ی تو

فقط تو خواب و خیاله....

لحظه های آخر تو

توی قلب من میمونه

هیچكی مثل من بلد نیست

قدر چشمات و بدونه

رفتی و چشمای خیسم

یادگاری از تومونده

بی وفای هات هنوزم

تو رو از دلم نرونده

چشم به راه تو میمونم

تا كه برگردی دوباره...

میترسم وقتی كه نیستی

دل من طاقت نیاره

رفتی اما خاطراتت

توی قلب من میمونه

هیچكی مثل تو بلد نیست

دلم و بســـوزونه

تا وقتی كه زنده هستم

چشم به راه تو میمونم...

تو دیگه رفتی كه رفتی

نمیای پیشم میدونم

اما هركجا كه هستی

منو تو دلت نگهدار...

با چشای خیس و گریون

                                  من میگم خدا نگهدار...

نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 12:54 توسط Reza|

تو سوز آه من ای مرغ شب چه می دانی...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 23:31 توسط Reza|

میدونی که خیلی خستم

میدونی دلم گرفته

میدونی دوریت عذابه

میدونی گریه م گرفته

اون که نخواست پیشم باشی

                             حالا کجاست صبرم بده......

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 21:21 توسط Reza|

گفتم نرو پرپر میشم
گفتی میخوام رها باشم
گفتم آخه عاشق شدم
گفتی میخوام تنها باشم
گفتم دلم
گفتی بسوز
گفتی یه عمری باز هنوز
گفتم پس عمرم چی میشه
گفتی هدر شد شب و روز
گفتم آخه داغون میشم
گفتی به من خوش میگذره
گفتم بیا چشمام تویی
گفتی آخه کی میخره
گفتم منو ناچیز میبینی؟
گفتی آره بی قیمتی
گفتم یه روز کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
گفتم دلم میگیره باز
گفتی با درد بسوز بساز
گفتم حالا که پیر شدم
گفتی که از تو سیر شدم
گفتم تمنا میکنم
گفتی میخوام خردت کنم
گفتم بیا بشکن تنو
گفتی فراموش کن منو...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393ساعت 23:46 توسط Reza|

وقتی که رفت و منو از یاد برد
هر چی که داشتم همه رو باد برد

تو کنج عزلت خودم نشستم
هر چی که آینه بود زدم شکستم

زخم زبونا رو به جون خریدم
از همه حتی از خودم بریدم

چه عشق ناروایی
چه درد بی دوایی

چه زخم نا تمومی
چه سرنوشت شومی

با توام ای که آبرومو بردی
کشتی منو اما خودت نمردی

مث یه کابوس اومدی و رفتی

آتیش به زندگیم زدی و رفتی

رفتی و من موندم وخاکسترم
بلای تو کاش نمی اومد سرم...

 

                                                غم و غصه شده حق دل من                                         

                                                به همینم مستــــحق دل من

                                               دارم از این همه گریه آب میشم

                                               رو سر دنیــا دارم خـــراب میشم...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393ساعت 23:20 توسط Reza|

به تو تبریک میگم که به تو باختم و

زیر پا له کردم دل خود ساخته مو

به تو تبریک میگم که دلم پیش تو بود

که تموم زندگیم توی آتیش تو بود

مگه چی خواستم ازت به جز عاشق بودن

که چشام برای تو آینه دق بودن
بگو چی کم داشتم٬ که بریدی از دلم

به کدوم مقصودت نرسیدی از دلم

به تو تبریک میگم که بیخودی

توی زرق و برق دنیا گم شدی

به تو تبریک میگم گم شدنو

گل خونه مردم شدنو

دلی غمگین تر از دل من هم مگه هست

تو نشون من بده٬ دل غمگین اگه هست

تو صدای قلبمو نشنیدی.... ای وای....

مردم از چشمای تو ...دیگه از من چی می خوای

به تو تبریک میگم .. به تسلای دلم

که دل سنگیتو بذاری جای دلم

این منم از دنیا مونده و وا مونده


این منم که هر چی داشت پای تو سوزونده....

مث یه کابوس اومدی و رفتی

آتیش به زندگیم زدی رفتی....

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 15:51 توسط Reza|

هر چقدر بد شدی بازم حرف رفتن نزدم
تو همش راهتو رفتی من همش راه اومدم
تا به سختیا رسیدیم خودتو باختی چرا
اگه دوریم دغدغه ات بود دورم انداختی چرا
هرکاری کردم به چشت اصلا نیومد
ببخش عزیزم که همین ازم بر اومد
چیشد اون حس زلالت اون دل ساده و صاف
لااقل دستشو ول کن جلو من بی انصاف...
من دلم قد یه دریاست طاقتم خیلی کم
نگیر دستاشو اقلا پیشم اینقد محکم
تا یکی اومد سراغت دل منو رو پس زدی
تو کنار کشیدی اما کاش کنار میومدی
به هر دری زدم که تو اروم بگیری
حالا که خوبه همه چی تو داری میری
اگرچه رفتی عزیزیم با عشق تازه
ولیکن این در رو به تو همیشه بازه
یه روزی خسته میشی از پرسه و ولگردی
یا پشیمون میشی از اینکه منو ول کردی
تازه خواستم پر بگیرم که شکستی بالمو
توکه جای زانوهام نیستی بفهمی حالمو...

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 22:22 توسط Reza|

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻐﺾ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﻣﻮ ﻟﺮﺯﻭﻧﺪ

ﻫﻮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ?

ﯾﻪ ﻋﻤﺮﻩ ﮐﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﻧﮑﺮﺩﻡ

ﻣﻨﻮ ﺑﺨﺎﻃﺮﺕ ﻣﯿﺎﺭﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ?

ﮐﺴﯽ ﺟﺎﺗﻮ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ ﺗﻮ ﻗﻠﺒﻢ

ﭘﻨﺎﻫﯽ ﻏﯿﺮ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ

ﺻﺪﺍﻣﻮ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﻟﺘﻤﺎﺳﻪ

عزیزکم نرو ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺬﺍﺭﻡ

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻐﺾ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﻣﻮ ﻟﺮﺯﻭﻧﺪ

ﻫﻮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ

ﺑﺎ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ

ﺷﺒﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﮐﻪ ﻏﺮﻕ ﺍﺿﻄﺮﺍﺑﻢ

ﻣﻦ ﺍﻧﻘﺪ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ

ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﺨﻮﺍﺑﻢ

ﺑﺒﯿﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﻣﯿﻠﺮﺯﻩ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﭼﺠﻮﺭﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻏﻢ ﺭﻫﺎﺷﻢ ﺑ

ﺎﯾﺪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﮐﺎﺑﻮﺳﻢ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ

ﺷﺎﯾﺪ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻐﺾ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﻣﻮ ﻟﺮﺯﻭﻧﺪ

ﻫﻮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ...

خدایا...

میبینی وضع زندگیمو؟

میبینی به چه روزی افتادم؟

میبینی نشاط وروح از زندگیم پرکشیده؟

خدایا میدونی فقط بابرگشتن اون نشاط به زندگیم برمیگرده؟

میدونی بابرگشتن اون زندگیم روح تازه میگیره

دوباره لبخند به لبم میاد؟

خدا نمیخای منم لبخندبزنم؟

نمیخای منم مثل آدمای دیگه راحت زندگی کنم

نمیخای منم مثل بقیه آدما شادباشم بگم بخندم خوشحال وسرزنده باشم؟

خدایا... اونو برگردون

میدونم باهاش بد حرف زدم

میدونم دلشو شکوندم میدونم حماقت کردم

میدونم اخلاق گند و مزخرفم اونو ازم رنجوند

ولی ...خب غلط کردم

دیگه تکرار نمیشه

خدا من بدون اون نمیتونم زندگی کنم

توکه ازقلبم خبرداری میبینی دارم نابودمیشم میبینی

دارم ازدست میرم

میبینی اشکام هرلحظه وهرجایی بی دلیل جاری میشه

خدا هیشکی واسه من اون نمیشه

هیشکی جای اونو واسم نمیگیره

دیروز توتلویزیون نشون میدادیه عده خیر یه زندانی بدهکارروآزادکرده بودن

ولی به خونوادش نگفته بودن دعوتشون کردن توبرنامه.

به دختر4ساله زندانیه گفتن میخای همین الان بابات بیادپیشت؟

بهش گفتن سه بارآیه"امن یجیب المضطر..."بخون بابات میاد دختربچه بازبون بچگونش خوندباباش اومد.

باخودم گفتم خدایا منم سه باراون آیه روبخونم عشق منم میاد؟برمیگرده؟

3بارکه سهله3میلیون بارم بگی میخونم

خداکاری کن برگرده

توروخدا...

دانلود آهنگ با صدای مهدی یراحی

نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 1:2 توسط Reza|

بی تو این روزای روشن 
 واسه من تاریک و تاره
وقتی بی تو تک و تنهام
زندگیم معنا نداره
از همون روزی که رفتی
چشم براه تو نشستم
گفتی که زود برمیگردی
چشم به پای در بستم
لحظه ی آخر دیدار 
توی قلب من میمونه
بی اون طاقت نمیارم 
خودشو اینو خوب میدونه
یاد چشمای قشنگت 
توی قلب من می مونه
هیچکی مثل من بلد نیست 
قدر چشماتو بدونه
رفتی و چشمای خیسم 
یاذگاری از تو مونده
چشمهای پر اشکم 
هنوز به راه تو مونده
چشم به راه تو می مونم 
تا که برگردی دوباره
می ترسم وقتی که نیستی 
دل من طاقت نیاره...
تا وقتی که زنده هستم 
چشم به راه تو می مونم
جز تو امیدی ندارم 
بی تو میمیرم ...میدونم
اما هر کجا که هستی 
من رو تو دلت نگه دار
با چشمای خیس و گریون 
من میگم خدا نگه دار...

"ای عزیزتر ازجانم...ای تک ستاره زندگیم...الهی همه زندگیم فدای تو
اشک چشمام بدرقه راهت...جونم صدقه سرت...مواظب خودت باش.....
تا برنگردی سیل اشکام جاریه..."
نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 13:40 توسط Reza|

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

...

عزیزکم...مهربونم...نفسم...دلتنگتم...

به عشق تو به امید دیدن تو میروم و بر میگردم

منتظرم باش ای تنها دلیل زندگیم...

عاشقانه می پرستمت.......



پرستو ها چرا پرواز كردند

 جدايي را چرا آغاز كردند،

خوشا آنانكه دلداري ندارند 

به عشق و عاشقي كاري ندارند...

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1392ساعت 0:56 توسط Reza|

آتش زدی بر آشیانم

 وقتی که بودم

 همچون کبوتر رام تو...

دل به جان آمد و او

بر سر ناز است هنوز...

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 22:54 توسط Reza|

نمی گم خطا نکردم من که ادعا نکردم

همه گفتن بی وفایی من که اعتنا نکردم

واسه تو کلی نوشتم که یه جوری مبتلا شی

تقصیر منه که آخر تو رو مبتلا نکردم

توی کوچه ی رفاقت به سلام جواب ندادم

تو دلم تویی و اونو با کسی آشنا نکردم

می دونم دوسم نداری حتی قد یه قناری

اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نکردم

زیر دین ناز چشمات یه عمریه دارم می سوزم

تا خاکستری نشه دل دینمو ادا نکردم

راه آسمون که بسته س گرچه قلبامون شکسته س

تا بحال انقد خدا رو اینجوری صدا نکردم

تو من و گذشاتی رفتی خواستی من دیوونه تر شم

باورت نمی شه شاید آخه جون فدا نکردم

نامه های عاشقونه با نشونه بی نشونه

اما از کسای دیگه س پس اونا رو وا نکردم


اومدن واسه نصیحت، به بهانه ی یه صحبت

عمرشون کلی تلف شد ... چون تو رو رها نکردم...

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 22:7 توسط Reza|

آن دل که تو دیده ای ز غم خون شد و رفت

از دیده ی خون گرفته بیرون شد و رفت...

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 23:34 توسط Reza|

لحظه ها را با تو بودن

در نگاه تو شکفتن

 حس عشق و در تو دیدن 

مثل رویای تو خوابه

 با تو رفتن با تو موندن 

مثل قصه تورو خوندن

تا همیشه تورو خواستن

مثل تشنگیه آبه

اگه چشمات من و می خواست

 تو نگاه تو می مردم

اگه دستات مال من بود

جون به دستات می سپردم

اگه اسمم و می خوندی

دیگه از یاد نمی بردم

اگه با من تو می موندی

همه دنیا رو می بردم…    

 بی تو اما سر سپردن

بی تو و عشق تو بودن

 تو غبار جاده موندن

بی تو خوب من محاله

 بی تو حتی زنده بودن 

بی هدف نفس کشیدن

تا ابد تورو ندیدن

واسه من رنج و عذابه

تویه آسمون عشقم

غیر تو پرنده ای نیست

روی خاموشی لب هام

جز تو اسم دیگه ای نیست

توی قلب من عزیزم

هیچ کسی جایی نداره

دل عاشقم به جز تو 

کسی رو دوست نداره…!

                               دل عاشقم به جز تو، 

هیچ کسی رو دوست نداره…!

مشکلم اینه که جز تو هیچ کسیو دوست ندارم

مشکلم اینه که مثل خون شدی تو رگهام

تو نباشی من میمیرم بی تو من بدجوری تنهام...

نوشته شده در جمعه دهم آبان 1392ساعت 17:40 توسط Reza|

دلم آشفته ی آن مایه ی ناز است هنوز...
نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1392ساعت 0:6 توسط Reza|

با اینکه رفتم ولی باز...بگی برگرد... بر می گردم

                                       گرچه مغرورم ولی تو... بگی برگرد

                                                                                   برمی گردم...

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 0:42 توسط Reza|

یه حسی دایما میگه از اول اشتباه کردم
از اینکه عمرمو با تو کنار تو تباه کردم
تموم زندگیم بودی شب وروزم کس و کارم
حالا نیستی و شبهامو کنار گریه بیدارم
بدون هیشکی به غیر تو به قلب من نمیشینه...
دیگه هرگز کسی مارو کنار هم نمیبینه
همه زندگیمو پای عشقم دادم ولی
خدایا سهم من از اون همه عشقم چرا هیچه
میگفتی بی من آرومی ولی باور نمیکردم
دیگه از زور دلتنگی پشیمون بر نمیگردم
دیگه از تو توی ذهنم یه بی همتا نمیسازم
واسه برگشتنت دیگه بهت من رو نمیندازم
منو اصلا نمیدیدی تو روزایی که سر کردم
همه شبهامو با یادت به عشق تو سحر کردم
که شاید فردایی باشه تو هم هم حس من باشی
بگی عاشق شدی اره دقیقا مثل من باشی
ولی فردا و فرداها گذشت و اتفاقی... نه
بگی عاشق شدی یه بار از من سراغی... نه...
خدا...
بد جور داغونم بیا و با وفایی کن
خداوندا بیا امشب در حق من خدایی کن......

اینم از آخرین کبریت کشیدم تو مسیر باد
یا برمی گردی یا میری علی الله...هرچه بادا باد...
دیگه خسته شدم...
از انتظار بی پایان
از امید بیهوده
دیگه نمیخام دلمو به امید های واهی خوش کنم
نمیخام خوش خیال باشم
واقعیت چیزیه که میبینم
امید به خلاف واقع حماقته...
وقتی آسمون صافه امید به بارش بارون حماقته
دیگه فهمیدم تقدیر از اول نوشته شده
به هیچ وجهم نمیتونی تغییرش بدی
باید مسیری رو که از قبل برات تعیین شده طی کنی
اینکه آدم سرنوشتشو خودش میسازه الکیه
منکه باور ندارم
همه راههای که واسه رسیدن به خاستم بود امتحان کردم
تموم سختیهاشو بجون خریدم
با تمام وجودم تو این راه تلاش کردمو از جونم مایه گذاشتم
از همه دارو ندارم گذشتم
آخرش چی شد
هیچ ازون مسیری که برام تعیین شده بود نتوستم بیرون بیام
نتیجه اون هدفی نشد که من بخاطرش تلاش کردم

ولی این وسط یه خدایی هست که قدرت کن فیکن داره

خدایا 
اگه قده گنجشکک دلشکسته برات ارزش دارم
به داد دل شکسته منم برس
غیر تو که خدایی نیست
غیر تو کسی نیس که همچین قدرت خارق العاده ای داشته باشه
کارم گیر توئه
انصافه که مضائقه کنی
غیر تو سراغ کی برم؟
دوست داری ضجه زدنمو ببینی
باشه حالا که تو خوشت میاد ضجه هم میزنم
دیدی که دریا دریا اشک ریختم 
خودمو به درودیوار کوبیدم
ولی تو هیچی نگفتی
یادت که هست
مطمئنا همونطور که گناهامو ثبت میکنی
اینارم ثبت کردی که چه شبایی از ته دل دعا کردم و اشک ریختم
چقد نذرو نیاز کردم همون وقتایی که گفتن احتمال قبولی دعا بیشتره
نشد
نشد...
خدایا
کو معجزت
فرض کن منم قوم ثمودم
کامل شدن ایمان من برات اهمیت نداره؟
اگر جوابت منفیه باشه
من حرفی ندارم ینی نمیتونم داشته باشم
دیگه خیلی وقته قید آرزو و هدف و امیدو این مزخرفاتو زدم
حالاکه  واست مهم نیستم
منم دیگه هیچ خاسته و آرزویی ندارم
دیگه منتظر هیچ اتفاق غیر منتظره یا همون معجزه نیستم
چون بقول حافظ میدونم نخواهد شد
پس
راهی که تو برام تعیین کردیو ادامه میدم
بی هیچ تلاشی واسه عوض کردن شرایط
نفس میکشم تا بالا اومدن جونم...
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1392ساعت 12:16 توسط Reza|

عزیز دلم...

هواتو کردم..من حیرون تو این روزا هواتو کردم...

دلم برات تنگ شده...

ستاره ی من...

میخام بیام تو آسمون دورت بگردم....


...هنوزم..دوستت دارم.....

نفسم..

تا ابد تویی ملکه قلبم...

مطمئن باش...

نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 23:20 توسط Reza|

هستی ام را به آتش کشیدی

سوختم من...ندیدی...ندیدی

مرگ دل آرزویت اگر بود

مانده بودی اگر می شنیدی...

نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1392ساعت 16:40 توسط Reza|

من اسیرم تو فقط لحظه ی مردن من

میتونی وا کنی این یوقو از گردن من...


دلم...خیلی واست تنگ شده...

هنوزم منتظرتم...

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1392ساعت 0:15 توسط Reza|

حس و حالم خوش نیست   

 همه چی داغونه

یکی باید باشه

 تو رو برگردونه...

گم و گورم... دورم   

 گیج و ویجم خستم

بس که پای پلکمو 

به دل در بستم

پشت سر ویرونه

  روبرو دیواره

داره از ابر سیاه

 دردسر می باره

دل مغرور اما   

 دست و پا نمی زنه

سنگ از آسمون بیاد 

 صخره جا نمی زنه

اگه رفتن نرسیدن

توی تقدیر منه

جرمه بی بخشش من

 رنگ عاشق شدنه...

می بینی این روزا زیاد مینویسم...چون دلم گرفته...

چون دارم دیوونه میشم...چون طاقتم سر اومده

چون دلتنگتم...

ولی...هیشکی نیست تورو برگردونه

پس من چیکار کنم..خداااااااااااا

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 0:35 توسط Reza|



قالب جديد وبلاگ پيچك دات نت